قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3062

تاريخ الفي ( فارسى )

اتّفاقا ، بعد از چند روزى رجار هردو ايلچى را رخصت داد . چون ايلچيان در كشتى خود نشسته متوجّه شهر خود شدند ، ايلچى امير حسن مكتوبى مشتمل بر آنچه يوسف در مجلس رجار بر زبان رانده بود نوشته در پر كبوترى بسته به جانب افريقيه فرستاد . چون امير حسن بر مضمون مكتوب اطّلاع يافت ، در ساعت فرمود كه چند غراب مستعد شده سر راه مدينهء قابس گرفته ايلچى يوسف را كه از صقليه مىآيد گرفته بياورند . اتّفاقا ، چون غراب‌هاى امير حسن دريايى شدند ، نظر ايشان بر كشتى [ اى ] افتاد . چون نيك تفحّص كردند ، همان كشتى بود كه ايشان به طلب او برآمده بودند . فى الحال ، آن كشتى را گرفته به افريقيّه رسانيدند . امير حسن فرمود تا آن شخص را كلاه مسخرگى بر سر نهاده و بر شترى معكوس سوار كردند و در آن شهر گردانيده منادى مىكردند « اين سزاى كسى است كه باوجود دعوى اسلام سعى نمايد كه بلاد اسلام را به فرنگان سپارد . » و چون به ميان شهر رسيد ، مردم او را به ضرب سنگ هلاك كردند . و عاقل را از تأمّل اين قضيّه معلوم مىشود كه زبان خود را از خبث سلاطين ، هرچند ميانهء صاحب ايشان كدورت باشد نگاه ، بايد داشت ؛ چه ، اقبال طالع ايشان مكافات بر اصل [ 80 الف ] مىنمايد . القصّه چون امير حسن شنيد كه يوسف خلعت رجار پوشيده و نشان او را بر رئوس منابر اسلام خوانده ، همّت ذىنهمت ملوكانه بر استيصال وى گماشت و با لشكرى انبوه متوجه آن صوب شد . چون به نواحى مدينهء قابس رسيد ، اكثر اهالى آن ديار به استقبال امير حسن شتافته با او در گرفتن شهر متفق شدند . و چون يوسف اين حال مشاهده نمود در قلعه متحصّن شده ، كس نزد رجار به صقّليه فرستاده مدد طلبيد . امّا امير حسن پيش از آنكه مدد او از رجار برسد ، جدّ و جهد تمام نموده جبرا و قهرا آن قلعه را فتح نموده يوسف را به دست آورده حوالهء معمر بن رشيد نمود ، و معمر او را به انواع عقوبت‌ها به قتل رسانيد ؛ چه ، اوّل فرمود تا ذكر او را بريده در دهانش گذاشتند و در تمامى شهر گردانيدند . بعد از آن هر عضو او را مىبريدند ، تا آنكه به جزاى خود رسيد و معمر بر ولايت پدر خود استيلا يافت . و عيسى ، برادر يوسف ، و پسرش به اتّفاق عمّ خود گريخته نزد رجار رفتند و از امير حسن شكايت كردند . تا آنكه رجار لشكرى عظيم فرستاده تمامى ولايت امير حسن را گرفت و امير حسن گريخته به حال ابتر و پريشان از ولايت خود بيرون رفت . و تفاصيل آن احوال در وقايع سال آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و در ماه جمادى الأوّل اين سال ، خليفه مقتفى لامر اللّه « 1 » ، يوسف ، پسر خود را ولىعهد خود ساخت و او را المستنجد باللّه ملقّب گردانيده فرمود تا ولايت عراق عرب و ساير ولايات

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : مقتفى بامر اللّه .